
به امید روزی که صاحب خبر شوم




هر از چند گاهی وسوسه می شوم که قلم درانی کنم و ......شاید تقصیر عواملی است که آدمی را تحریک می کنند....
مثلا همین عرفان عزیز با این عکس ها و حرف هایش یا علیرضا با آن نگاه همیشه ساختارانه اش!!!
اما نوبت که به این پست رسید باید می گفتم و می نوشتم که هان ای پسر بکوش......و دیدم خطابم هم به خود و هم به دوستان خوبم است که هان!!!!
اینکه دوستان سرخورده ام را همچنان با نشاط پای صندوقی می بینم به فکر فرو می روم........
یا وقتی عکس های معارفه و تودیع رسمی جهاد دانشگاهی استان را می نگرم.....نیز.................
برای همه این دوستان که در قزوین بسر می برند دنیا سال هاست که در نقطه ای متوقف شده است.....
و نه جانمایه جدیدی پیداست و نه از حرکتی نو بهره ایست.......
گویی این پسران را پدر شدن نامده!!!!
عرفان عزیز و دوست داشتنی به هزار و یک دلیل که شاید یکی اش را بدانم در جایی متوقفی و تا گره نگشایی با تعارفات متداول امروزی راهگشا نخواهی شد....
علیرضای عزیز قبول کن که یکنواخت شده ای و نه از تو آبی گرم می شود و نه..........
گویی تو هم به ملاقات های معمول و مرسوم خرسندی و همین که بی رغیب و در جمع ناشناسان شناسی بر خود غبطه می خوری...
شده ای علیرضا ساختاری ....بساز و بفروش هم نشدی.....نرخت هم تغییر نکرده.....
آری شما همه دوستان جان در لحظه ای بنام قزوین متوقفید.....و خواب های شیرین را برای هزارمین بار برای هم تکرار می کنید.....
شاید کمی جسارت دستمایه کوششی مضاعف گردد که خوب دریست کمیاب!!
مصطفی از دوستان دوره دانشگاه و از حلقه دوستان صمیمی این روزها .تماس می گیرد تا جمع دوستان صمیمی بار دیگر دور هم آئیم.....
برای حضور در جشنی به نام نفس....جشنی که چند سالی است به مناسبت آنها که عضوی اهدا می نمایند و عضوی دریافت برپا می شود و همه از هنرمند و غیر هنرمند و هرآنکه دل در گرو مهر ایرانی دارد می آید تا در حلقه هم نفسی ها باشد...
من نیز می روم با دوربینم تصویر گر بخشی از همه فداکاریها باشم....شاید....
برای اهدا عضو و عضویت به سایت روبرو مراجعه و به خیل ایرانیان عاشق بپیوندید: http://ehda.ir/

جشن نفس...

آنها که منتظر اهدا عضو هستند و هم نفسی می خواهند

و اینها که عضو عزیزان خویش را صادقانه اهدا نمودند..

و کسانیکه با دریافت عضو این روزها راحت تر نفس می کشند

اهدا عضو اهدا زندگی است...

دستی بر دعا...

همتی در راه...استاد بنفشه خواه و محسن افشانی برای همراهی آمدند

امید زندگانی و حمید خندان هم بودند

و سرکار خانم خامنه ای که برای من و همسالانم صدایش خاطره است و سیمایش ماندگار
ادیب عشق.....
ترکیب زیبایی است...هم ادیب باشی و هم عاشق....
این هم از آن دست کالاهایی شده که در کمتر دکانی یافت می شود و کم یاب شده.....
و در این روزگاران پر حادثه که هرکه از سر معده حرف های من درآوردی با عطر نو شدن سر می دهد جرعه نوش کلام ادیبانه شدن وصف العیشی است که نصف العیش است...
و در سیر عاشقانه زیستن رسیدن به مکتب و ردای پیر موهبتی است الهی ...باشد که رسیدگان وصل را شکر مزید گردد....
به بیت دوم که می رسیم مکتب حقایق رو نمایی می شود.
مکتب در لغت نامه جایی است برای تحصیل و آموختن.....و چه بسیار مکاتب که این روزها پا گرفته شده.........
از مکاتب هنری تا جهان بینی و شعر و ..........و مکاتب را اهلی است و کاتبانی.......
اما کدام مکتب جاری تر و ساری تر از مکتب حقایق......
چه مکاتبی که در وصفش آمده.. درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی.....جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را!!!
و خواهد آمد که در مکتب حقایق ادیب همان ادیب عشق است . تا ادیب را چه دانی و عشق را چه خوانی؟!
و این روزها و شب ها که بدور از دعواهای روزمره مردمان به ظاهر ادیب می نویسم و می آموزم نفحات و رشحات را غنیمت دانسته و خرسندم که داعیه دار سیاست سیاست بازان و زورمداران کج بین نیم و نه طالب نمکی از خوان صاحبان کرسیم و نه غصه دار حرمت داشتن نمکدان پر طمطراق دوست نمایان!
و راهبر همان راه برنده به سوي مقصد است و هر رهروي را رهبريست و راهي. و هرچه رهرو راهي تر و راه پر پيچ و خم تر راهبري ماهرتر و حكيم تر بايدش.
و چه راهبراني كه گاه رهبر مي شوند و گاه ره بر(به ضم با).........
و در پايان اينكه به فرموده دوست شاعري چون سيد علي عزيز:
هرچه گشتيم در اين شهر نبودش خبري خبر آنست كه مرديم از اين بي خبري
چند روزی از سیزده نوروز گذشته ...راستش دوست نداشتم خیلی به گشت و گذار بگذرونم اما هوای مناسب بندرانزلی حال و هوای عکاسی داشت و من با دوربینم تک و تنها عاشقانه به عکاسی پرداختم.
بخشی از عکسها رو در ذیل نمونه تقدیم می کنم و برای دیدن عکس ها با سایز بزرگتر و ما بقی عکس ها شما رو به فتو بلاگم لینک میدم.




سایر لینک عکس ها:
سبزه نوروز سبزه های ساحل نشین غروب اسکله
ساحل در بند در طول غروب آب بر آب سبزه در آب
بله...به اینجا رسیدیم که برای راهبری می بایست ابتدا راهرو بود....
معمولا تو معماری هم که نظر بندازیم می بینیم هر راهرویی قراره ما رو به جایی برسونه!!
راهرو هم انواع و اقسامی داره ...برخی باریک و برخی طویل......و صد البته برا راهرو شدن راهنما و راه بلد لازمه چه بسا فرموده اند که طی این مرحله بی همرهی خضر مکن.....ظلمات است بترس از خطر تنهایی...
برای هر راهی قطعا تجهیزاتی هم لازمه و عقل حکم می کنه جوانب رو رعایت کنیم و پا جا پای پیشکسوتان و سرد و گرم چشیده ها بزاریم. هرچند این روزها طمع زود رسیدن خیلی ها رو تو راه معطل گذاشته و تو مسیر هر آدمی چه دکان های پر زرق و برقی که افتتاح نشده و چه تازه به دوران رسیده هایی که صاحب منصب نشدند؟!
امید که صبر و استقامت توشه راه طی نشده و پر و پیچ و خم ما باشه...
صاحب خبر شدن دومین و شاید مهمترین گام برای بی خبری چون من است.
براستی صاحب خبر کیست و صاحبان اخبار کجایند و چگونه اند.
راستی شما صاحب خبرید و یا صاحب خبران را دیده اید؟؟
من که روزی روزگاری اخبار را تنها و تنها اخبار داغ یا به اصطلاح داغ سیاسی می دیدم و چه بسا خبرنگاری را صاحب خبری!!!
لیک بعد از گذشت ایامی و چرخیدن زمین به دور خود پی بردم که اتفاقا در وادی مورد ذکر همه به اشتباه فکر می کنند یا توهم این را دارند که صاحب خبرند......که در آن وادی خبرسازی بس پر رونق تر از صاحب خبری است و خوب صد البته بی خبری از همه بهتر است!!
به هر ترتیب با گشت و گذار در این ارض دوار شنیده ام که خبر و صاحب خبر شدن را همتی جانانه خواهد و اخباری در این عوالم مترتب است که اهلیتش را مراتبی است و .......
آری چه خبر ها که گوش ها را لیاقت شنیدنش و درک محتوایش نیست و چه بسیار آرزوی صاحب خبر شدن.
به فرموده سید الاستاد که خدایا اگر با بها می دهی بهایش که داده؟! اگر بی بها می دهی سهم ما کو؟!
سال نو مثل هر چیز نو دیگه ای ناخودآگاه ایجاد انگیزه می کنه....
برای کارهای نو با اندیشه های نو و همتی مضاعف. سال پیش رو دوست ندارم چون با انرژی زایدالوصفی شروع شد با آرزوهای بزرگ...اما به خرداد که رسید برای ما خزون خیلی آمال و علایق بود.....
پارسال رو با بیکاری طاقت فرسا و ناامید کننده گذروندم و دوست دارم امسال به جبران همه خوابها و خوردن ها تلاش کنم و کوشش.به قولی همشو بدوم و آستین بالا بزنم.و هرچیز رو در جایگاه خودش ببینم. که افراط و تفریط هم بلایی است جانسوز....
احساس می کنم خیلی کارهای عقب مونده داریم و باید به هر شکل که شده این رخوت جا مونده از قبل رو از خونه تن به در کنیم و یه یا علی بگیم..
پس....ای بی خبر بکوش!!!!!
از نمادهای دوست داشتنی و خاطره انگیز روزهای عید .یکیش همین ماهی های قشنگ و البته تغییر رنگ داده سفره هفت سینه.....
ماهی گلی هایی که همنشینه ماهی های کوچولو سیاه شدن....که خوب تنوع رنگش برا عکاسی زیباست..

منزل عموی بزرگ-بهار 89