
به امید روزی که صاحب خبر شوم




چند روزی از سیزده نوروز گذشته ...راستش دوست نداشتم خیلی به گشت و گذار بگذرونم اما هوای مناسب بندرانزلی حال و هوای عکاسی داشت و من با دوربینم تک و تنها عاشقانه به عکاسی پرداختم.
بخشی از عکسها رو در ذیل نمونه تقدیم می کنم و برای دیدن عکس ها با سایز بزرگتر و ما بقی عکس ها شما رو به فتو بلاگم لینک میدم.




سایر لینک عکس ها:
سبزه نوروز سبزه های ساحل نشین غروب اسکله
ساحل در بند در طول غروب آب بر آب سبزه در آب
بله...به اینجا رسیدیم که برای راهبری می بایست ابتدا راهرو بود....
معمولا تو معماری هم که نظر بندازیم می بینیم هر راهرویی قراره ما رو به جایی برسونه!!
راهرو هم انواع و اقسامی داره ...برخی باریک و برخی طویل......و صد البته برا راهرو شدن راهنما و راه بلد لازمه چه بسا فرموده اند که طی این مرحله بی همرهی خضر مکن.....ظلمات است بترس از خطر تنهایی...
برای هر راهی قطعا تجهیزاتی هم لازمه و عقل حکم می کنه جوانب رو رعایت کنیم و پا جا پای پیشکسوتان و سرد و گرم چشیده ها بزاریم. هرچند این روزها طمع زود رسیدن خیلی ها رو تو راه معطل گذاشته و تو مسیر هر آدمی چه دکان های پر زرق و برقی که افتتاح نشده و چه تازه به دوران رسیده هایی که صاحب منصب نشدند؟!
امید که صبر و استقامت توشه راه طی نشده و پر و پیچ و خم ما باشه...
صاحب خبر شدن دومین و شاید مهمترین گام برای بی خبری چون من است.
براستی صاحب خبر کیست و صاحبان اخبار کجایند و چگونه اند.
راستی شما صاحب خبرید و یا صاحب خبران را دیده اید؟؟
من که روزی روزگاری اخبار را تنها و تنها اخبار داغ یا به اصطلاح داغ سیاسی می دیدم و چه بسا خبرنگاری را صاحب خبری!!!
لیک بعد از گذشت ایامی و چرخیدن زمین به دور خود پی بردم که اتفاقا در وادی مورد ذکر همه به اشتباه فکر می کنند یا توهم این را دارند که صاحب خبرند......که در آن وادی خبرسازی بس پر رونق تر از صاحب خبری است و خوب صد البته بی خبری از همه بهتر است!!
به هر ترتیب با گشت و گذار در این ارض دوار شنیده ام که خبر و صاحب خبر شدن را همتی جانانه خواهد و اخباری در این عوالم مترتب است که اهلیتش را مراتبی است و .......
آری چه خبر ها که گوش ها را لیاقت شنیدنش و درک محتوایش نیست و چه بسیار آرزوی صاحب خبر شدن.
به فرموده سید الاستاد که خدایا اگر با بها می دهی بهایش که داده؟! اگر بی بها می دهی سهم ما کو؟!
سال نو مثل هر چیز نو دیگه ای ناخودآگاه ایجاد انگیزه می کنه....
برای کارهای نو با اندیشه های نو و همتی مضاعف. سال پیش رو دوست ندارم چون با انرژی زایدالوصفی شروع شد با آرزوهای بزرگ...اما به خرداد که رسید برای ما خزون خیلی آمال و علایق بود.....
پارسال رو با بیکاری طاقت فرسا و ناامید کننده گذروندم و دوست دارم امسال به جبران همه خوابها و خوردن ها تلاش کنم و کوشش.به قولی همشو بدوم و آستین بالا بزنم.و هرچیز رو در جایگاه خودش ببینم. که افراط و تفریط هم بلایی است جانسوز....
احساس می کنم خیلی کارهای عقب مونده داریم و باید به هر شکل که شده این رخوت جا مونده از قبل رو از خونه تن به در کنیم و یه یا علی بگیم..
پس....ای بی خبر بکوش!!!!!
از نمادهای دوست داشتنی و خاطره انگیز روزهای عید .یکیش همین ماهی های قشنگ و البته تغییر رنگ داده سفره هفت سینه.....
ماهی گلی هایی که همنشینه ماهی های کوچولو سیاه شدن....که خوب تنوع رنگش برا عکاسی زیباست..

منزل عموی بزرگ-بهار 89
این غزل حضرت حافظ سبب شد تا بار دگر بنویسم ....
برای من که روزها و شب های خاصی سپری شده تا به حال و احوال این روزها برسم هر کلمه از این غزل محنوایی داره که سعی می کنم هر کدوم از پست ها رو با یکی از اون کلمات زینت بدم و راجع بهش حرف بزنم.
امیدوارم من بی خبر در سال نو مشمول عنایات حق قرار بگیرم و از اهل فرازهای نهایی این غزل گردم..
| ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی | تا راهرو نباشی کی راهبر شوی | |
| در مکتب حقایق پیش ادیب عشق | هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی | |
| دست از مس وجود چو مردان ره بشوی | تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی | |
| خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد | آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی | |
| گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد | بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی | |
| یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر | کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی | |
| از پای تا سرت همه نور خدا شود | در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی | |
| وجه خدا اگر شودت منظر نظر | زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی | |
| بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود | در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی | |
| گر در سرت هوای وصال است حافظا | باید که خاک درگه اهل هنر شوی |
